بازگشت کلبه خانوووم!
1. سلام!

2. احوال شوما؟ حالی شوما؟ خوبین شوما؟ منم خوبم!!! کجام؟ همین جا! اینم شد سوال؟
3. بالاخره درست شد. حالا چی جوریش بماند. یابنده جوینده است! پایان شب سیه سپید می باشد!
هورا! هورا! هورا!
داشتم کم کم هویت کلبه ای خودمو از دست می دادم. خیلی بد بود. ولی هر چی بود، باعث شد این اعتیاد به اینترتر از بین بره. یکی دیگه از فوایدش هم این بود که هر چی دلتون خواست گفتین. آه آدمی از دشمن هزار و پونصدتا ضربه بخورد ولی از دوست نخورد! گاماس گاماس. هر حرفی جوابی داره. فقط گیر کرده به دکمه آستینم. وگرنه...
4. برو بابا! امتحان چیه؟ مبانی علم حقوق کدومه؟! تازه نصفشو خوندی؟ فدای سرت! وبلاگو بچسب!
5. چایی می خوری با شوکولات گردولی دایاموند؟ که وسطش فندق داره و کاکائو؟
6. آقای کتابدار یک ماه و نیم تاخیر کتابامو بخشید! یازده هزار و دویست و پنجاه تومن به نفع اقتصاد خانواده! وووی!
7. همیشه آرزو داشتم همسایه ی بی بی جونم باشم. یا این که حداقل توی یه شهر باشیم و با کارای خیلی کوچیک دلشو شاد کنم. حالا گرچه این آرزو هنوز برآورده نشده، ولی مامان بزرگ اون قدر با محبته که توی این دو ماهه حسابی با هم جفت و جور شدیم. به قول مامان، اینا هیچ نیازی ندارن. فقط توجه می خوان و محبت!
8. فیلن خداحافظ! یا علی!

نظرات ()
