مشکات خانوم،‌ خوش اومدی!

۱. سلام!

 

۲. چرا خانم ها "جکی جان" را دوست ندارند و برعکس آقایان عاشق بزن بزن هستند؟ چون وقتی جکی جان می زند و شیشه خورد می کند و فروشگاه را  داغون می کند، ما احساس می کنیم بر طبق وظیفه، پشت سر او باید راه برویم و خرابکاری هایش را جمع کنیم، مرتب کنیم، جارو بزنیم و گردگیری کنیم!

 

۳. پارک، با چنارهای بلند و قدیمی اش خیلی قشنگ و باصفاست. ولی حیف که کاج ندارد!

 

۴. (8/11/1385) بالاخره چشممان به یکی از شونصد کوچولوی در راه، روشن شد! تا حالا آدمی را که پنج ساعت در این دنیا زندگی کرده باشد ندیده بودم. هی اِنقَد اِنقَد می کرد! علی آقا! پدر شدن خوش می گذره؟ دیروز که ولیمه را نوش جان کردیم، تازه اوضاع رسمیت گرفت. مبارکات باشد! این قدر هم نگران شوهر دادنش نباشید. آن هم جزء رزق و روزیش است که خدا وعده داده می دهد!

 

۵. زونکن! {زبون درازی بد}

 

۶. دلایل دیر به دیر آپ کردنم را (در حالی که شرایط درست مثل قبل است) خودم می دانم. ولی لزومی ندارد آدم همه تحلیل هایش را داد بزند. ردیف 3 یا 4 از نظر اهمیت، برمی گردد به همان صفت محبوب مالیخولیا که هنوز هم دوستش دارم. حیف که بخش عمده ای از این موهبت را ناخودآگاه از دست داده ام. آن وقت این جوری می شود که کلبه خانوم دیر به دیر آپ می کند. کلبه خانومی که کلبه ای (مجموعه ای) از خودنویس سناتور، کاج، مصطفی مستور، شومینه، نوشتن و نوشتن و نوشتن، بته جقه، غزل، اسماعیل فصیح، کتاب، کتاب و کتاب و مالیخولیاست.

 

۷. توی اتاق عمل که همه چیز جوری طراحی شده که پزشک جراح بیشترین تمرکز را بر کارش داشته باشد و همه در خدمتش هستند، مصاحبه کردن سر عمل جراحی، یعنی چـــــــــــــه؟!!!

 

۸. به کمک مامان بزرگ، راننده آژانس و انواع و اقسام آدم هایی که زنگ می زنند، فهمیده ام، نفر قبلی که این جا می نشسته، کتابدار کتابخانه دربار شاه ایران بوده که البته دچار آلزایمر شده بوده! آخی! چه تفاهمی! آلزش نه! کتابداریش! جای دوده گرفته ی قفسه هاش، هنوز روی سقف که دوباره رنگ نخورده، هست. مامان بزرگ همچنان با عبارت "پیرمرده که خل وضع بود" یادش می کند. بنده خدا دکتر علوی! خدایی ش عجب زندگی! از آن همه جلال و شکوه و مقام، آدم بیفتد به آلز و همه تنهایش بگذارند و زندگی با خروارها کتاب در یک خانه ی کوچک.

 

۹. چند سال پیش مریم که طلایه دار جمع ما بود همیشه می گفت: "وقتی رفتید سر خونه زندگی خودتون اون موقع می فهمید ظرف شستن خونه ی مامان، چه مزه ای داره." به نظر منم خیلی خوشمزه است. همان کاری که به انواع حیل از دستش فرار می کردم!

 

۱۰. اس ام اس روز: در سامرا هنوز هم شام غریبان ادامه دارد. یا صاحب الزمان! تسلیت!

 

۱۱. نه این که تو تکه ی گم شده ی پازل باشی. همه را می چینم. کامل هم می شود. تو آن صفحه پشتی هستی که تمام تکه های زندگی مرا تکیه گاهی. اگر بروی، اگر برانیم، می ریزم،‌ از هم می پاشم،‌ تکه تکه می شوم...

۱۲. یا علی!

 

  
نویسنده : کلبه خانوم ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٥