خاله شدم، خاله شدم، مبارکه!

 

۱. سلام!

 

۲. خوب، بالاخره چشممون به جمال جینگولیت روشن شد! الاهی قربون اون دماغ پف منگولای قرمزت بره خاله! ولی خداییش کم لطفیت مشهود بود. آخه مامان بیچاره این هم زحمت کشیده برات،‌ انصاف بود بری بشی عین عمه جان و بابا جان؟؟؟! اکشال نداره!‌ این بزرگ ترین خبطتتو می بخشم ولی دیگه تکرار نشه ها!‌ ضمنا یادت باشه حالا که اسمت با خاله جان وسطی یکی شده،‌ حواستو جمع کن باید عینا خودم باشی ها!‌ سرتق و پدر در بیار!‌ آفنر!‌ یه جایزه پیش خاله داری. شنیدم از پنج صبح اولین روز عمرت تا ۲۴ ساعت بیدار بودی و گریه کردی  و شکمویی کردی!‌ آفرین! آفرین!‌ می گن فرزند حلال زاده به دایی اش می ره. اگه نداشته باشه به سرتق ترین خاله اش می ره!!!

 

۳. ما که باکی نداریم. همون جوری که تا حالا سور خوردین،‌ سور این یکی رو هم می خورین!

 

۴. آدم ده صبح تصمیم بگیره که ظهر، اولین مهمونی عمرشو  بده! چــــــــــــه شود!

 

۵. آق حورایی داره یکی از نکته های روان شناسی نوین رو می گه:‌ مشکلات زندگی تونو نفی کنید. بپوشونید. از به کار بردن این جمله ها پرهیز کنید:‌ کمرم داره نصف میشه!‌ سرم داره می ترکه! از خستگی لهم! زندگیم جهنمه! بعد می گه اینا رو که به کار نبرید هیچ،‌ حتی بدون اگزجره هم مشکلاتتونو اعلام نکنید: کمرم درد می کنه! سرم منگه! خیلی خسته ام! زندگیم سخت می گذره! بلکه همشونو نفی کنید. حتی توی ذهنتون هم تکرارشون نکنید. گرفتاری های زندگی خود را (هرچند بزرگ) انکار کنید/ حضرت محمد صلوات الله علیه و آله.

 

۶. مدتی بود که  یه سوال توی راهی که سال ها دارم طی اش می کنم، بی جواب مونده بود. یعنی از وقتی اومده بود ادامه ی راه برام پوچ بود. اون روز که مجبور بودم سه ربع ساعت بی کار روی صندلی بنشینم، فکری اومد توی ذهنم و صد البته نپخته، اما باید سبک سنگینش کنم. اگه بشه کاری کرد،‌ همین یه کاره. به نوعی همون راهیه که هم راه اول رو داره هم راه دوم رو منهای تناقضاتشون. به خاطر همینه که می گم اگه بشه کاری کرد همین یه کاره.

 

۷. یکی بود که می گفت موهبت شعر گفتن ازش گرفته شده. راستشو بخواهید تنها جمله ایی که می تونم توی وصف حال این چند وقت خودم بگم همینه: موهبت این جا نوشتن ازم گرفته شده. شایدم همون دلیل همیشگی باشه. مدت هاست کتاب نخوندم. نه که هیچی! ولی اونی که قلمم دوست داره نخوندم. امیدوارم حدس دوم باشه.

 

۸. باز با ما سری از ناز گران دارد یار/ نکند باز دلی با دگران دارد یار. یادش به خیر! شهریار  و شعرهاش عجب همدمی بودن برام.

 

۹. یا علی!

  
نویسنده : کلبه خانوم ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥